تبلیغات
حرفای نگفته ی من - اولین دیدار
 

اولین دیدار

نوشته شده توسط :سولیست سولی
جمعه 20 آذر 1388-07:13 ب.ظ

تو راه که داشتم میومدم خانه همش تو این فکر بودم که بیام

ازاحساسم تو اولین لحظه ای که دیدمت بنویسم

انقدر ذوق زده شده بودم از یاد آوریش که نگو

حیف که اومدم خانه حالم گرفته شد

اینجا باز هوا طوفانیه

هر لحظه ممکنه یه اتفاق وحشتناک بیفته

ولش کن تا وقت هست مینویسم

اولین روز که دیدمت انقدر هیجان زده بودم که نگو

عمرا فکرشم نمیکردم یه روز بهت نزدیک بشم

اون روز که دیدمت واقعا تعجب کردم تو عین اون آدم رویاهای من بودی

اول از همه قیافه هیکل قد

وای چقدر تعجب کرده بودم

تازه اون موقع ها خیلی هم مهربونتر بودی

خلاصه اینکه من از اولین ثانیه ای که دیدمت عاشقت شدم

هنوزم  داشتنته

حیف که داری با سرعت نور ازم دور میشی

خوش به حالت که تو تو این جهنم نیستی

 





نظرات() 


choc
شنبه 15 اردیبهشت 1397 07:50 ب.ظ
My relatives every time say that I am wasting my time here at net, however I know
I am getting knowledge everyday by reading such good content.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ:



آرشیو:


طبقه بندی:


آخرین پستها:


پیوندها:


نویسندگان:


ابر برچسبها:


آمار وبلاگ:







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox